باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 3 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

هندونه ی شب یلدای ما

این شب یلدا هم در جمع 4 نفرمون گذشت خوشحالم با تمام گرفتاری که داشتم تونستم غذایی که تازه یاد گرفتم رو برای اولین بار براتون درست کنم و خدارو شکر همتون دوست داشتین و خوشحالم که تونستم برات یه لباس ساده بدوزم بعنوان لباس شب یلدا که شما هم خیلی دوستش داشتی گرچه نشد اونطوری که میخواستم درش بیارم چون وقت کافی نداشتم و اصلا خیاطی بلد نیستم و خوشحالم که شب یلدا رو دوست داری و دو ساله که میز رو شما برامون میچینی خیلی خوابت میومد و خیلی عجله داشتی به قول خودت زودتر شب یلدا بشه پی نوشت :  دوربین تنظیمش بهم خورده بود تمام عکسا تار شده این یکی هم همینطور تازه سانسوری هم هست ولی کاچی به از هیچی پی نوشت : وقتی&nb...
1 دی 1392

روزهای آخر پائیز باران

نقاشی که یکی از مهمترین سرگرمی های این روزهاست این نقاشی توسط باران کشیده شده و با کمک مادر و نگینهای لباسش گل منگلی شده برای دیدن بقیه عکسها و آثار هنری به ادامه مطلب مراجعه کنید فرشته کوچک خانه ما عاشق موش کشیدنتم لباسی که عاشقشی نقاشی خانم موز با اون چشاش پرنسس باران نقاشی ترسناک پله ها و مغازه چشم فروشی باران و کیتی جانش چرخ و فلک آتلیه خانه ما و نقاشی گل منگلی پی نوشت : از اونجایی که این جا کفشی برای باران کاربردهای مختلفی داره (وقتی از دستشویی میاد بیرون پشتش قایم میشه و لباسشو میپوشه ، در خاله بازی پشتش مدرسه محسوب میشه ،...
16 آذر 1392

عاشورا در تفت

از اونجایی که در این 4 سال زندگیت دخترم نشد که شما رو از نزدیک با عزاداری امام حسین آشنا کنیم امسال شما رو بردیم تفت تا از نزدیک تجمع مردم رو برای عزاداری محرم خصوصا ظهر عاشورا ببینی . پی نوشت : از اونجایی که مدتیست به درد بی توجهی در نوشتن لغات دچار شدم گاهی در نوشته هام غلط املایی وجود داره . سطر بالا تصحیح شد ...
24 آبان 1392

صرفه جویی در مصرف انرژی حرکتی

باران داشت با پدرش بازی میکرد (به این صورت که تو هوا یه صفحه فرضی در نظر میگیریم و یه تصویر میکشیم و طرف مقابل باید حدس بزنه اون چیه ) یه چیزی کشید چون درست روبروی پدرش نقاشی نکشید گفتم باران روبروی بابا بکش که ببینه چی کشیدی بارانم تو هوا صفحه فرضی که روش نقاشی کشیده بود رو چند درجه چرخوند که باباش ببینه ( به این میگن صرفه جویی در مصرف انرژی به واسطه خلاقیت ذهنی ) داشتم واسه یه کاری اتود حجمی میزدم با یونولیت بارانم کنار من با خورده های یونولیت اتود زده سمت چپ بالا تخت بچشه و پایینیه سرویس بهداشتی بقیش یادم نمیاد مبلمان و تلوزیون و این چیزاست  پی نوشت : تو خونه ما کاغذ پی...
17 آبان 1392

سی سالگی

سه دهه ، خیلی ها در این مدت دنیا رو متحول کردن . اما من نمیدونم برای سه دهه زندگی چقدر تلاشهام کافی بوده چقدر دلم میخواست باری از سنگینیهای این دنیای پر تلاطم رو حداقل از روی شونه های ناتوان کودکان بردارم حالا میبینم برای کودک خود حتی کافی نبودم نگاه که میکنم به داشته هام و نداشته هام هیچ نقشی نمیبینم جز لطف تو که اگر وجودت نبود الان شرمندگی هام چندین برابر بود . یکی از چیزهای قابل افتخارم وجود سه شخصیت مهم در زندگیمه که با وجود اونها زندگیم رنگ واقعیت گرفته و تو در هر زمانی بهترینها رو برام در نظر گرفتی مادری که در آغوش گرمش منو پروروند و هنوز هم با اینکه به این سن رسیدم...
10 آبان 1392

تولد چهار سالگی

به لطف خدا امسال تونستیم برای تولدت بریم شمال و در منزل یکی از بستگان در کنار فامیل تولد چهار سالگیت رو جشن بگیریم گرچه فرصت کم اجازه یه جشن بزرگ رو بهمون نداد ولی حسابی به همه خوش گذشت اینجا بابا و عمه شما رو تو راه پله نگه داشتن تا مهمونا فشفشه ها رو روشن کنن این عکس بدو ورودت که هنوز از دیدن یهویی مهمونا کمی خجالت زده بودی بقیه عکس ها در ادامه مطلب در حال ارتکاب جرم اینم آرمینا جون تنها مهمون زیر 12 سال تولد پایکوبی و تخلیه انرژِی ...
7 آبان 1392

چهار سال که با همیم

دوباره هفت آبان و نو شدن روزشمار زندگیت دلبرکم شما که با وجودت برکت و شور و نشاط زندگی ما رو صد چندان کردی حالا با ورودت به سال پنجم زندگیت واقعا بزرگ و خانم شدی و هر روز که نگاهت میکنم به خودم میبالم که دختری چون تو دارم و خدا رو شکر میکنم که همچین فرشته ای برام فرستاده
7 آبان 1392